جلسه داخلی نمایندگی گیسن

درتاریخ ۲۰۱۴/۱۱/۲۰تشکیل جلسه دادند که همه اعضا دران شرکت کردنند اقایان دریشان/نعیمی/امینی/امیری/محمدی وجمعی ازفعالین حقوق بشردران شرکت داشتند درضمن این جلسه دراطاق پالتاک کانون قابل شنیدن بود بعداز گزارش کاراعضا وبحث تبدل نظر اقایان ابولفضل نعیمی ودریشان ایراد به سخنرانی کردنند که گزیده ان بدین شرح می باشد
فقر یا آستانه فقر حداقل درآمدی است که برای زندگی در یک کشور خاص در نظر گرفته می‌شود. کسانی زیر خط فقر در نظر گرفته می‌شوند که قادر به فراهم نمودن نیازهای اساسی خود، خصوصاً اولین نیاز که سلامت جسم و تغذیهٔ مناسب است نباشند.
گام اول در تشخیص فقیر از غیر فقیر معیاری است که بر اساس آن بتوان تعیین نمود چه کسی فقیر است و چه کسی فقیر نیست. این معیار در مطالعات خط فقر نامیده می‌شود. مارتین راوالیون خط فقر را به صورت مخارجی که یک فرد در یک زمان و مکان معین برای دسترسی به یک سطح رفاه مرجع متحمل می‌شود، تعریف می‌کند. افرادی که به آن سطح رفاه دسترسی ندارند، فقیر و کسانی که به این سطح رفاه دسترسی دارند، غیر فقیر تلقی می‌شوند. “سطح مرجع” یا “حد قابل قبول” در تعریف خط فقر منجر به ایجاد دو مفهوم فقر مطلق و فقر نسبی می‌شود. با توجه به اینکه فقر در مفهوم مطلق یا نسبی آن بررسی می‌شود، خط فقر نیز به دو روش مطلق و نسبی محاسبه می‌شود. انتخاب هر یک از این دو روش حائز اهمیت است، چرا که شاخص‌های فقر مبتنی بر هر یک، حساسیت‌های متفاوتی در مقابل تغییرات اقتصادی-اجتماعی از خود نشان می‌دهند.
خط فقر مطلق عبارت است از مقدار درآمدی که برای تامین حداقل نیازهای فردی در یک جامعه لازم است و عدم تامین آن موجب می‌شود فرد مورد بررسی به عنوان فقیر در نظر گرفته شود.
تدوین گرنقشه جغرافيايي فقر كشور، خط فقر مطلق (شديد) سال 86 كشوري را بر حسب توزيع درآمد و مصرف خانوار، 400 هزار تومان اعلام كرد.خط فقر شديد استان تهران، براي يك خانوار پنج نفره در سال گذشته، 650 هزار تومان بوده است.
همچنين خط فقر مطلق (شديد) كشوري در سال 83 را 238 هزار تومان، 84 ، 276 هزار تومان، 85، 325 هزار تومان و در سال 86 نيز 400 هزار تومان و با اعلام اين كه خط فقر مطلق شهر تهران هم، در سال 86 ، حداقل 770 تا 780 هزار تومان بوده است،: خط فقر مطلق استان تهران نيز در سال 83 ، 400 هزار تومان، 84 ، 480 هزار تومان ، 85 ، 560 هزار تومان و سال 86 ، 650 هزار تومان و اين ارقام بيانگر رشد سالانه 18 درصدي خط فقر در كشور است.
متخصص حوزه رفاه اجتماعي، در عين حال رقم واقعي تورم را به مراتب بيش‌تر از رقم اعلام شده رسمي دانست و گفت: بانك مركزي نرخ تورم سال 86 را حدود 20 درصد اعلام كرده بود.
درحالي افزايش شديد قيمت زمين و مسكن را از مهمترين دلايل رشد فقر در جامعه برشمرده كه زمين و مسكن از سوي بانك مركزي در سبد مصرفي خانوارهاي ايراني در نرخ تورم محاسبه نمي‌شود.
حداقل 35 درصد جمعيت كشور در خط فقر شديد به سر مي‌برند، حدود 30 درصد سبد مصرفي خانوارها را مسكن تشكيل مي‌دهد
: در سال 83، 4/29 درصد، سال 84، 9/31 درصد، سال 85 ،6/33 درصد و سال 86، حداقل 35 درصد جمعيت كشور در زير خط فقر مطلق به سر مي‌بردند.
در اندازه‌گيري خط فقر مطلق سال 83 كشور، حداقل كالري مورد نياز يك فرد بزرگسال 2هزار و400 كيلو كالري محاسبه شد، اما به دليل آن كه اين ميانگين در سطح دنيا دو هزار كيلوكالري است، رقم محاسبه شده كشوري نيز تقليل يافت و بدين ترتيب جمعيت كمتري در زير خط فقر قرار گرفتند.
واكنش‌ها نسبت به نابسامانی‌های اجتماعی در واقع به شكل پاسخ به نوعی ناكامی خودش را نشان می‌دهد. چون افراد در مقایسه با امكانات موجود و نیازهای‌شان برای رسیدن به زندگی بهتر فاصله می‌بینند؛ فاصله‌ای كه مانع می‌شود آنها به خواسته‌های‌شان برسند. پس حس ناكامی پیدا می‌كنند. این حس ناكامی به دو شكل خودش را نشان می‌هد.
یكی گرایش به رفتارهای پرخاشگرایانه و برون‌زاست. یعنی فرد رفتارهایی نسبت به محیط پیرامون نشان می‌دهد و یكی هم واكنش‌‌های درون‌زا است كه در این حالت فرد با خودش برخورد می‌كند. در شكل درون‌زا، فرد رفتارهایی نشان می‌دهد كه زندگی‌اش را مورد تهدید قرار می‌دهد، مثل خودكشی یا اعتیاد. آمارها هم این را اثبات می‌كند.
در سال ۶۰ حدود ۱۵۰ مورد خودكشی گزارش‌شده در كل كشور داشتیم. در سال‌های اخیر تعداد موارد خودكشی گزارش شده در یك سال از ۳۵۰۰ نفر بالاتر رفته است. جمعیت دو برابر شده اما میزان خودكشی تصاعدی افزایش پیدا كرده است. البته واكنش‌های برون‌زا هم وجود دارد.
در این شرایط در جوامع توسعه‌ یافته چون فضای سیاسی مناسبی هست اعتراض در قالب احزاب و سندیكاها خود را نشان می‌دهد اما از آنجا كه در جوامعی مثل جامعه ما این بستر كمتر وجود دارد، این رفتارها تبدیل به رفتارهای پرخاشگرانه اجتماعی می‌شود. در قالب رفتارهایی كه تمایل به جرم دارند.
یعنی فردی كه احساس ناكامی می‌كند، چون در حوزه قدرت امكانی نمی‌بیند با رفتاری غیر اجتماعی اعتراضش را نشان می‌دهد، تمایل پیدا می‌كند به سمت جرم، خشونت یا كسب درآمد از طریق كار سیاه. در مطالعات مختلفی كه در مورد جامعه ایران انجام شده این نتیجه به دست آمده كه زنانی كه دست به تن‌فروشی می‌زنند، بیشتر برای به دست آوردن زندگی بهتر است نه فرار از فقر. آمار این دست روسپی‌ها تقریبا ۵۰ درصد آمار روسپی‌های ایران است.
یعنی فقط حدود نیمی از این افراد برای رهایی از فقر خود و خانواده دست به روسپی‌گری می‌زنند. نیم دیگر آنها برای به دست آوردن زندگی بهتر دست به تن فروشی می‌زنند.
ادامه وضع موجود می‌تواند جامعه ایران را در وضعیت بسیار دشوارتری قرار دهد كه یكی از آنها فروپاشی اجتماعی است. در واقع، ما مدت‌هاست وارد حیطه فروپاشی شده‌ایم. تغییر ارزش‌ها و نگرش‌ها در طبقات مختلف اجتماعی زمینه‌ساز فروپاشی اجتماعی است. بسیاری از اقدامات و فعالیت‌هایی كه در گذشته در جامعه ایران مطرود بوده و خلاف هنجارها و ارزش‌ها به حساب می‌آمده، امروزه شایع شده.
مثلا كسب درآمد از طرق غیرقانونی در حقیقت پایین آمدن اعتماد و افزایش مشكلات خانوادگی، نشان‌دهنده همین فروپاشی اجتماعی است. افزایش آمار خشونت‌ها هم این موضوع را نشان می‌دهد. شاخص‌های خشونت در كشور ما به سرعت در حال افزایش است. در حالی كه در سال ۷۶ به ازای هر صدهزار نفر ما ۵۴۴ مورد خشونت داشتیم. در سال ۸۱ این آمار به ۸۱۶ مورد رسیده است و این شاخص همچنان هم در حال افزایش است.
یا پرونده‌های قتل در همین فاصله سال‌ها یعنی ۸۱-۷۶ هشتاد درصد رشد داشته‌اند. سطح تحمل جامعه پایین آمده و بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و فقر هم این موضوع را تشدید كرده است. نرخ طلاق رو به افزایش و تمایل به ازدواج در حال كاهش است. الگوهای آسیب‌های اجتماعی تغییر كرده و روز به روز پیچیده‌تر و خشن‌تر می‌شود.
ممكن است با انكار این مسائل و ندیده گرفتن آنها وضعیت را تا مدتی بتوان به همین منوال نگه داشت اما به طور قطع چون این وضعیت حاصل یك بستر اجتماعی عینی و مشخص است، هر چقدر مشكلات نادیده گرفته شود فرصت برای تشدید آنها بیشتر می‌شود. به همین خاطر فقر می‌تواند زمینه‌ساز فروپاشی اجتماعی باشد.
. واقعیت این است که ظرفیت‌های تاریخی و همچنین اقتصادی که اشاره کردید ایران را در دنیا به یک کشور استثنایی تبدیل کرده است. یعنی نه‌تنها منابع طبیعی ایران قابلیت خلق ثروت را دارند بلکه موقیعت جغرافیایی ایران نیز این توانایی را دارد. ایران در کریدور شرق به غرب و جنوب به شمال ‌واقع ‌شده و برای انتقال‌دادن انرژی و کالا راحت‌ترین و ارزان‌ترین مسیر است و خود این می‌تواند یک منبع درآمد برای مردم باشد. ضمن اینکه منابع متنوع و متعددی در کشور وجود دارد. حالا در چنین شرایطی خط‌فقر 40درصد فاجعه است. منتهی باید پرسید که چرا کشوری مثل ایران با این همه منابع، با این سطح از جمعیت فقیر مواجه است ولی در یک کشور فقیر از نظر منابع مثل ژاپن می‌بینیم که فقرمطلق عملا ریشه‌کن شده است. اصلی‌ترین علت بروز فقر به‌خصوص فقر مطلق نظام‌های اجتماعی-سیاسی هستند. چون فقر نسبی در ژاپنی هم وجود دارد، یعنی افرادی هستند که درآمدی پایین‌تر از افراد میانه جامعه دارند ولی آنها نیازهای مطلق مانند غذا، سرپناه، خدمات سلامت، حمل‌ونقل و سایر نیازهای اساسی‌شان تامین شده است و صرفا درمقایسه با دیگران فقیر محسوب می‌شوند. بنابراین نوعا در مورد کشوری مانند ایران با ظرفیت‌های عظیمی که دارد این فقر بسیار غیر‌قابل‌قبول است.
نوع تصمیم‌گیری‌ها و ساختار سیاسی در تخصیص و توزیع محصول اجتماعی بسیار موثر هستند. یعنی اینکه چه نظام سیاسی چگونه درآمدها و منابع را توزیع می‌کند. در ایران هم چون عمده درآمدها به منابع بادآورده نفت و گاز وصل است، اینکه چگونه و بین چه کسانی توزیع می‌شود سهم اصلی را در شکل‌گیری فقر دارد. چون سهم گروه‌های پایین اجتماع در آن بسیار کم است. آن‌هم به‌دلیل توزیع نابرابر این درآمد‌هاست. چرا‌که گروه‌هایی در موقعیت‌های برتر و بالاتر سهم بسیار عمده‌یی را دریافت می‌کنند و همین‌طور که پایین‌تر می‌آییم به‌میزان کاسته‌شدن از ارتباط و رابطه با قدرت، سهم‌شان نیز به‌همان میزان کاسته می‌شود. گروه‌های پایین درآمدی هم که مغفول واقع شده و اصلا مورد توجه نیستند و عملا سهمی هم اگر می‌برند بسیار ناچیز باشد. این عمل سبب می‌شود که فاصله نیز روزبه‌روز بیشتر شود. از سوی دیگر این تفاوت عظیم درآمدی بین داراها و ندارها در چنین ساختاری یکی از عوامل اصلی بروز تورم است.
اقتصادما به‌خاطر همین ساختار توزیع شدیدا نابرابر درآمد بسیار فرصت‌های استثمار در جامعه را تقویت می‌کند. یعنی گروه‌های بالای درآمدی می‌توانند ظرفیت نیروهای کم‌درآمد سوءاستفاده می‌کنند و این خود می‌تواند زمینه رشد بسیاری از ناهنجاری‌ها مانند فساد، جرم و جنایت و شکل‌گیری گروه‌های مافیایی شود.
اصلی‌ترین دلیل فقر در ایران کارکرد دولت‌هاست. افرادی که در کشور تصمیم‌گیر هستند همان کسانی هستند که از این نظام توزیع موجود منتفع می‌شوند. البته به غیر از موارد محدودی تقریبا همواره هم این‌گونه بوده است. بنابراین نوعا کسی به زیان خودش تصمیمی نمی‌گیرد ولو اینکه به‌نفع کل جامعه نباشد، به‌خصوص پس از جنگ ما شاهد این هستیم که بسیاری از کسانی که در موضع تصمیم‌گیری قرار دارند، کسانی هستند که منافع اقتصادی و سهم اقتصادی بسیار بزرگی از محصول اجتماعی به آنها می‌رسد، بنابراین آنها داعیه‌یی برای تغییر وضعیت ندارند. هر چه هم که جلوتر آمدیم مثل دوره دولت‌های نهم و دهم که به‌نظر من دولتی غارتگر بود و با درآمدهای ملی بسیاری که حاصل شد متاسفانه باز هم این روند ادامه یافت و فاصله‌ها بیشتر شد و کار خاصی در این زمینه صورت نگرفت.
. این ناکارآمدی موجب افزایش نابرابری می‌شود و نابرابری هم ریشه اصلی فقر است. در چنین شرایطی همواره تورم بالایی نیز به‌وجود می‌آید. در‌واقع این اقتصاد با یک تورم ساختاری روبه‌رو می‌شود. این یکی از آفات شیوه توزیع درآمدهای رانتی مبتنی بر درآمدهای بادآورده نفت و گاز است و نه محصول خلاقیت، تولید، بهره‌وری، تلاش، سختکوشی و نوآوری. این درآمدهایی که در کشور حاصل می‌شود به‌نوعی زدوبند و ارتباط با ساختار قدرت است. خود این مساله باعث شکل‌گیری کانون‌های قدرت بسیار بزرگ می‌شود و از طرفی توده‌یی وسیع فقیر شده‌یی هستند که گزینه‌یی ندارند جز تن دادن به‌ دستمزد‌های نازل. در خیلی از موارد استثمار می‌شوند به‌خصوص در مناطق محروم و دوردست کشور به‌شدت نیروی کار استثمار می‌شود. به این دلیل که طرف برای اینکه کار داشته باشد حاضر است با هر دستمزدی کار کند.
. محصول این سرمایه‌داری خویشاوندی اقتدار کامل دولت بر اقتصاد و کنترل آن است چون دولت است که منابع را توزیع می‌کند. توزیع بسیار مهم است چراکه کشورهایی هستند که نقش دولت در آن بسیار برجسته و پررنگ است مانند چین اما تبدیل به یک پدیده استثنایی در تاریخ به لحاظ رشد اقتصادی شده است.
نکته مهم درآمدهای دولت‌های نهم و دهم است که در تاریخ ایران واقعا افسانه‌یی است. چون تا پیش از آن اصلا چنین درآمدی نداشتیم. 56درصد از کل درآمدهای ارزی از سال 1338 تا پایان سال 1391در این هشت سال به‌دست آمده که معلوم نیست چه شده است. اگر این منابع سرمایه‌گذاری می‌شد امروز ما قطعا می‌توانستیم به الگوی رشد موفق در دنیا تبدیل شویم. مشکل این‌جاست که سرمایه‌گذاری صورت نگرفته است و الان بیکاری جوانان به اصلی‌ترین مشکل جامعه تبدیل شده است. خطر بسیار بزرگی که جامعه ما را تهدید می‌کند. اما اگر بخواهیم مقایسه کنیم باید بگویم که الان طبقه ثروتمند ما اصلا قابل مقایسه با ثروتمندان دوره شاه نیستند و خیلی ثروتمند‌تر هستند. اصلا این الگوی تهوع‌آور مصرفی که در حال حاضر داریم پیش از انقلاب وجود نداشت. نابرابری‌ها به این گستردگی و عمق وجود نداشت. شاید در آن‌موقع سطح زندگی مردم پایین‌تر بود و پس از انقلاب بهبودی صورت گرفته باشد اما مقایسه باید در شرایط خودش و با کشورهایی باشد که توسعه و رشد سریع داشته‌اند. باید بپرسیم که چگونه می‌شود کشوری بدون داشتن منابع و نفت و گاز به رشد‌های بالا دست پیدا کند درحالی‌که جامعه ما این فرصت را ندارد. با این حال قطعا وضعیت سطح عمومی زندگی در ایران به‌دلیل افزایش سطح زندگی در کل دنیا بهبود پیدا کرده است، مثل کاهش نرخ مرگ‌ومیر و افزایش سطح خدمات بهداشتی و … . اما اصلا با تحولات تکنولوژیکی‌ای که در دنیا صورت گرفته قابل مقایسه نیست. ولی سهم ما از این افزایش رشد و توسعه چه بوده است. متاسفانه باید گفت در بسیاری از شاخص‌ها وضع ما بدتر شده است، ازجمله در نابرابری که منشأ بسیاری از مفاهیم اجتماعی و فرهنگی است. این نابرابری‌ها قابل قبول نیستند .
در تمام دنیا عامل رشد و پیشرفت طبقه متوسط بوده است چراکه طبقات پایین ظرفیت دسترسی به قدرت را ندارند، طبقات بالا هم به‌دلیل اینکه وضعیت خوبی دارند، انگیزه‌یی برای تغییر ندارند و برای حفظ وضعیت موجود تلاش می‌کنند. پس این طبقه متوسط است که همواره به‌صورت موتور محرک در جوامع عمل می‌کند. حالا هر قدر این طبقه کوچک‌تر و لاغر‌تر شود ظرفیتش برای تحول‌خواهی کمتر می‌شود. همچنین فرصت کمتری برای انتقال تقاضای پیشرفت به طبقات بالا خواهد داشت. یا به‌عبارتی فرصتی برای دیکته کردن ایجاد ظرفیت به طبقه بالا را نخواهد یافت. ازسوی‌دیگر کوچک شدن حجم و اندازه این طبقه موجب می‌شود که در آینده صداهای منطقی برای پیشرفت کم شود. چون افراد این طبقه هستند که می‌توانند مسایلش را به‌صورت منطقی به طبقات بالاتر منعکس کنند. ضمن اینکه تقلیل یافتن این طبقه موجب بزرگ‌تر شدن حجم طبقات پایین جامعه می‌شود و به همان میزان امکان انفجار اجتماعی بیشتر می‌شود بنابراین ثبات و پایداری جامعه متاسفانه مورد تهدید قرار می‌گیرد. جوامعی که به این سمت حرکت می‌کنند با انفجارهای یک شبه و بعضا بروز ناآرامی‌ها و انقلاب‌ها ناشی از بزرگ شدن حجم طبقات پایین جامعه است. این پدیده‌یی است که متاسفانه در این چند ساله در مصر، لیبی، تونس و بسیاری از کشورهای منطقه خاورمیانه رخ داده است که ناشی از این موضوع است. در واقع رشد عظیم نابرابری‌ها موجب بیکاری عظیم نسل جوان می‌شود. وقتی ریشه اقتصادی انقلاب‌هایی که در کشورهای عربی رخ داد را مطالعه می‌کنیم در شاخص‌های رسمی اصلا اینگونه موارد نشان داده نمی‌شود ولی بعد‌ها مشخص شد که اصلی‌ترین دلیل این انفجار‌ها بیکاری بزرگ جوانان، نابرابری و فقر است. یعنی اینها عواملی شد که با خودسوزی یک جوان در تونس، طی 14روز حکومت تونس سرنگون شود. با مطالعات ریشه‌های اقتصادی این انقلاب‌ها درمی‌یابیم که زمینه‌هایش با توجه به عواملی که اشاره شد فراهم شده است و مردم به‌دنبال تقاضاهای صنفی خودشان این تغییر را خواستار شدند.
. پدیده عجیبی که طی سالیان اخیر شکل گرفت و در هشت‌ساله مورد بحث بزرگ‌تر شد پدیده سرمایه‌داری مالی است. سرمایه‌داری مالی در تاریخ غرب هم بسیار نقش مخربی داشته و تنها مرتبط با اقتصاد ایران نیست. یعنی اینکه کشوری که تولید ندارد و منابع بزرگی دارد، منابعش وارد چرخه فعالیت‌های مالی می‌شود. یعنی به شکل یک ربای بزرگ در جامعه خودش را متجلی کرده و سودهای بسیار بزرگی را به‌دست آورده است. در دوره هشت‌ساله دولت‌های نهم و دهم شاهد فروپاشی بنگاه‌های بزرگ هستیم. به تعبیر وزیر صنعت‌ومعدن 14هزار واحد تولیدی ورشکست شده‌اند اما همزمان تمام بانک‌ها و موسسات مالی و اعتباری سود‌های عجیب و غریبی به‌دست می‌آورند. این سلطه بخش مالی بر کل اقتصاد کشور را نشان می‌دهد. این سلطه باعث افزایش شدید قیمت پول و عدم سرمایه‌گذاری در بخش تولید شده است. عملا در شرایط کنونی کسی حاضر نیست در صنعت و تولید سرمایه‌گذاری کند، منابع به‌سمت فعالیت‌های سفته‌بازی و خریدوفروش هدایت می‌شوند برای اینکه این تنها محل سودآوری شده است. اقتصادی که تولید ندارد و ربا در آن وجود دارد، به شکل تورم متجلی می‌شود و تورم ریشه امنیت ملی و رفاه در هر جامعه‌یی را خواهد سوزاند و اصلی‌ترین محرک فروپاشی جامعه خواهد شد. مسوولان کشور باید به این مساله با دیدی سیاسی نگاه کنند نه اقتصادی چون این مساله و نقش و کارکرد نهادی‌های مالی و اعتباری، بسیار مخرب بوده و یکی از دلایل اصلی افزایش تورم و فقر و نا برابری جامعه بوده اند.

این نوشته در گزارش ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.